چهار روز فیلمبرداری در کارخانه اشتهارد و دفتر مرکزی تهران برای ثبت مسیر مواد اولیه، خطوط تولید، کنترل کیفیت، محصولات، انبار و لجستیک در قالب یک روایت تصویری منسجم.
برای معرفی یک مجموعه تولیدی بزرگ، چند نمای زیبا از دستگاهها و خطوط کافی نیست. مخاطب باید بتواند ارتباط میان مواد اولیه، تولید، کنترل کیفیت، بستهبندی، انبار، نیروی انسانی و ارسال محصول را در یک روایت منسجم دنبال کند.
در پروژه فیلم صنعتی لوبریفنت، هدف اصلی همین بود: ساخت تصویری از کارخانه که مخاطب بتواند بدون حضور فیزیکی در اشتهارد، بخش مهمی از مسیر واقعی تولید و ساختار سازمانی مجموعه را ببیند.
تولید پروژه طی چهار روز انجام شد؛ سه روز در کارخانه اشتهارد و یک روز در دفتر مرکزی جردن تهران. تصویربرداری زمینی، هلیشات، FPV، مصاحبه، تصویربرداری ۳۶۰ درجه و ثبت مراحل مختلف تولید، بخشی از پوشش تصویری پروژه بود.
در مرحله نهایی نیز فیلم در سه نسخه ۳، ۷ و ۹ دقیقهای آماده شد تا مجموعه بتواند با توجه به مخاطب، زمان ارائه و موقعیت نمایش، نسخه مناسبتری از روایت خود را در اختیار داشته باشد.
لوبریفنت با مدیران، نمایندگان فروش و مخاطبانی در نقاط مختلف ایران در ارتباط است. فراهمکردن امکان بازدید حضوری کارخانه برای همه این افراد ساده نیست؛ در حالی که مشاهده محصول نهایی نیز بهتنهایی تصویر کاملی از ظرفیت یک مجموعه تولیدی ارائه نمیدهد.
مخاطب حرفهای ممکن است بخواهد بداند مواد اولیه چگونه وارد مجموعه میشوند، تولید در چه مقیاسی انجام میشود، محصولات از چه مراحلی عبور میکنند، کنترل کیفیت چگونه انجام میشود و محصول نهایی پس از تولید چه مسیری را تا انبار و ارسال طی میکند.
به همین دلیل، مأموریت پروژه فقط ساخت یک ویدئوی جذاب از کارخانه نبود.
فیلم باید بخشی از تجربه بازدید حضوری را به یک دارایی تصویری قابل تکرار تبدیل میکرد؛ داراییای که بتوان در جلسات، ارائههای سازمانی و ارتباط با مخاطبان مختلف بارها از آن استفاده کرد.
پرسش اصلی پروژه در نتیجه این بود:
اگر مخاطب امکان حضور در کارخانه را نداشته باشد، چه بخشهایی را باید ببیند تا بتواند ساختار واقعی تولید و توان مجموعه را درک کند؟
پاسخ به همین سؤال، تعیین میکرد چه چیزی باید در فیلم دیده شود و چه چیزی صرفاً به دلیل جذابیت بصری نباید فضای روایت را اشغال کند.
برای آشنایی بیشتر با منطق انتخاب پلان در پروژههای کارخانهای، نماهای ضروری کارخانه در فیلم صنعتی میتواند تصویر دقیقتری از این فرایند ارائه دهد.
پروژه با جلساتی با مدیرعامل، مدیر فروش و واحد تولید آغاز شد.
در این جلسات، کاربرد فیلم، مخاطبان موردنظر، محصولات دارای اولویت، ظرفیتهای قابل نمایش، محدودیتهای کارخانه و نحوه استفاده از خروجی بررسی شدند.
موضوع فقط این نبود که کارخانه چه بخشهایی دارد؛ مهمتر این بود که هر بخش برای مخاطب چه معنایی پیدا میکند.
برای مثال، اگر کنترل کیفیت یکی از نقاط مهم اعتمادسازی است، گفتن عبارت «کیفیت بالا» در نریشن کافی نیست. آزمایشگاه، کارشناس، نمونهگیری و تجهیزات کنترل باید واقعاً دیده شوند.
اگر تنوع محصولات اهمیت دارد، نمایش بستهبندی نهایی نیز بهتنهایی کافی نیست. رابطه میان خطوط، پرکنی، بستهبندی و محصولات مختلف باید در تصویر قابل دنبالکردن باشد.
براساس همین شناخت، هدف فیلم، گروههای اصلی مخاطب و اولویتهای تصویربرداری پیش از ورود تیم تولید به کارخانه مشخص شدند.
این مرحله از پروژه همان جایی بود که تصمیمهای محتوایی مقدم بر تصمیمهای فنی قرار گرفتند؛ اصلی که در مراحل ساخت تیزر صنعتی؛ از ایده تا انتشار نیز با جزئیات بیشتری بررسی شده است.
پس از مشخصشدن هدف و مخاطب، تیم ساترین از کارخانه اشتهارد بازدید کرد.
سالنها، مخازن، خطوط تولید، آزمایشگاه، انبارها، فضاهای اداری و مسیرهای تردد بررسی شدند تا برنامه تولید براساس واقعیت محیط کارخانه شکل بگیرد.
در این مرحله موضوعاتی مانند ترتیب واقعی مراحل تولید، ساعات مناسب فعالیت خطوط، محدودیتهای حرکتی و ایمنی، شرایط نور سالنها، مسیرهای قابل اجرای FPV، نقاط مناسب تصویربرداری هوایی و برنامه حضور مدیران و کارکنان بررسی شدند.
پس از بازدید، ساختار روایت، سناریو و شاتلیست پروژه شکل گرفت.
شاتلیست قرار نبود صرفاً فهرستی باشد که تیم یکییکی تیک بزند. هدف این بود که هیچ بخش ضروری از زنجیره روایت حذف نشود و در پایان چهار روز تولید، برای ساخت سه نسخه متفاوت فیلم پوشش تصویری کافی در اختیار تدوین قرار داشته باشد.
برای پروژههایی با این مقیاس، آمادهبودن اطلاعات پیش از ورود تیم تولید اهمیت زیادی دارد؛ موضوعی که در چکلیست آمادهسازی کارخانه برای فیلمبرداری بهصورت عملی توضیح داده شده است.
تولید پروژه در مجموع چهار روز انجام شد:
سه روز در کارخانه اشتهارد و یک روز در دفتر مرکزی جردن تهران.
در کارخانه، تمرکز اصلی بر مواد اولیه، مخازن، خطوط تولید، تولید ظروف، محصولات، آزمایشگاه، نیروی انسانی، انبار و لجستیک بود.
روز تصویربرداری دفتر مرکزی نیز برای تکمیل ضلع سازمانی روایت در نظر گرفته شد؛ بخشی که مدیریت، فروش، پشتیبانی و واحدهایی را نشان میداد که خارج از محیط کارخانه فعالیت میکنند اما بخشی از عملکرد واقعی مجموعه هستند.
این ترکیب کمک کرد فیلم فقط تصویری از تجهیزات و خطوط نباشد و ارتباط میان کارخانه و سازمان نیز در روایت حضور داشته باشد.
برای آنکه فیلم به نمایش محصول نهایی محدود نشود، مسیر تصویربرداری از بخشهای ابتدایی زنجیره تولید آغاز شد.
مواد اولیه، مخازن، انبار اولیه و انتقال مواد به بخشهای تولید از جمله قسمتهایی بودند که ثبت شدند.
نماهای هوایی امکان نمایش مقیاس مخازن و ارتباط آنها با سالنها را فراهم میکردند و نماهای نزدیکتر، جزئیات تجهیزات و انتقال مواد را نشان میدادند.
در نتیجه، مخاطب قبل از دیدن بطری یا بستهبندی نهایی میتوانست بخشی از مسیری را ببیند که محصول برای رسیدن به مرحله نهایی طی میکند.
یکی از بخشهای متمایز پروژه لوبریفنت، تصویربرداری از فرایند تولید ظروف پلاستیکی مورد استفاده برای محصولات بود.
مواد پلیمری، ماشینآلات تولید ظرف، خروج ظروف از دستگاه و آمادهشدن آنها برای ورود به خطوط بعدی ثبت شدند.
نمایش این مرحله اهمیت داشت، زیرا نشان میداد بستهبندی در این مجموعه صرفاً عنصری نیست که در پایان خط به محصول اضافه شود؛ بخشی از زنجیره عملیاتی تولید در داخل مجموعه شکل میگیرد.
حرکت منظم دستگاهها، خروج متوالی ظروف و حضور اپراتورها نیز امکان ثبت تصاویری با ریتم صنعتی و پیوستگی مناسب را فراهم میکرد.
یکی دیگر از چالشهای پروژه، نمایش تنوع محصولات بدون تبدیل فیلم به یک کاتالوگ طولانی بود.
در بخشهای مختلف کارخانه از تولید یا آمادهسازی گروههای متفاوتی از محصولات تصویربرداری شد؛ از جمله:
برای هر گروه محصول فقط نمای بستهبندی نهایی ثبت نشد.
دستگاههای پرکن، حرکت ظروف، بستهشدن درپوش، لیبل، کارتنگذاری و انتقال محصول به انبار در کنار یکدیگر تصویربرداری شدند تا محصول از فرایند تولید جدا دیده نشود.
مخاطب ابتدا مسیر شکلگیری محصول را میبیند و سپس نتیجه آن را در قالب محصول نهایی مشاهده میکند.
آزمایشگاه یکی از بخشهای مهم روایت پروژه بود.
در این قسمت حضور کارشناسان، تجهیزات آزمایشگاهی، بررسی نمونهها و مراحل کنترل محصول ثبت شدند.
هدف این بود که کیفیت فقط در نریشن یا نوشتههای روی تصویر ادعا نشود؛ بخشی از فرایند کنترل باید واقعاً در تصویر قابل مشاهده باشد.
مصاحبه با مدیر آزمایشگاه نیز کمک میکرد اطلاعات تخصصی بهجای آنکه کاملاً از زبان یک گوینده بیرونی منتقل شوند، از زبان فردی بیان شوند که مستقیماً با فرایند کنترل کیفیت درگیر است.
این همان منطق «ادعا با شاهد تصویری» است؛ یکی از مهمترین تفاوتهای یک فیلم مستندشده از کارخانه با ویدئویی که صرفاً مجموعهای از پلانهای زیباست.
ثبت ماشینآلات، مخازن و خطوط برای معرفی کارخانه ضروری بود، اما کافی نبود.
در طول تولید، کارکنان بخشهای مختلف نیز در محیط واقعی فعالیت خود تصویربرداری شدند:
فیلمبرداری دفتر مرکزی جردن، بخش سازمانی روایت را تکمیل کرد.
به این ترتیب، مخاطب در کنار تجهیزات و فرایندها، افرادی را نیز میدید که برنامهریزی، فروش، کنترل، پشتیبانی و ارتباط با بازار را مدیریت میکنند.
روایت پروژه در انتهای خط پرکنی متوقف نمیشد.
محصول پس از تولید وارد انبار میشود، دستهبندی میشود و برای ارسال آماده خواهد شد.
به همین دلیل، ردیف محصولات، حرکت لیفتراک، آمادهسازی بار، بارگیری و محوطه لجستیکی کارخانه نیز در برنامه تصویربرداری قرار گرفتند.
نماهای زمینی و هوایی در کنار هم بخش پایانی مسیر را تکمیل کردند:
تولید → انبار → آمادهسازی → بارگیری → خروج محصول از کارخانه
این تصاویر به مخاطب کمک میکردند رابطه میان ظرفیت تولید و توان عملیاتی مجموعه را بهتر درک کند.
برای ثبت فضاهای مختلف کارخانه از ترکیبی از دوربینهای سینمایی، لنزهای مناسب محیط صنعتی و تجهیزات حرکتی استفاده شد.
در سالنهای بزرگ، نماهای باز برای نمایش مقیاس و رابطه تجهیزات با محیط اهمیت داشتند. در بخشهای محدودتر، تجهیزات سبکتر امکان حرکت بهتر میان خطوط را فراهم میکردند و برای ثبت جزئیات محصول یا عملکرد ماشینآلات از نماهای بستهتر استفاده شد.
استابلایزر، اسلایدر و تجهیزات حرکتی نیز در بخشهایی به کار رفتند که حرکت دوربین میتوانست مسیر محصول یا امتداد خطوط را بهتر نشان دهد.
در این پروژه، تجهیزات هدف نبودند؛ ابزار زمانی وارد کار میشد که برای حل یک مسئله تصویری مشخص لازم بود.
برای شناخت بهتر تفاوت کارکرد نماها و زاویههای مختلف میتوان به مقاله انواع نما در فیلمبرداری مراجعه کرد.
یکی از ویژگیهای متمایز پروژه لوبریفنت، استفاده از FPV در فضای داخلی کارخانه بود.
FPV امکان ثبت حرکتهایی را فراهم کرد که با شیوههای معمول دشوار بودند؛ از جمله عبور میان خطوط، حرکت از مسیرهای محدود و اتصال چند بخش کارخانه در یک پلان پیوسته.
هدف این تصاویر فقط ایجاد هیجان نبود.
حرکت پیوسته دوربین کمک میکرد ارتباط فضایی میان قسمتهای مختلف کارخانه بهتر درک شود و مخاطب برای لحظاتی تجربهای نزدیکتر به حرکت واقعی در محیط تولید داشته باشد.
تصویربرداری هوایی برای نمایش موقعیت کارخانه، سولهها، مخازن، مسیرهای تردد و محوطه لجستیکی انجام شد.
این نماها در بخشهایی از فیلم برای معرفی مجموعه، ایجاد گذار میان قسمتهای مختلف و نمایش رابطه میان ساختمانها و زیرساختها استفاده شدند.
عکاسی هوایی نیز در کنار فیلمبرداری انجام شد و مجموعهای از تصاویر مستقل برای معرفی سازمانی کارخانه در اختیار کارفرما قرار گرفت.
اگر مجموعهای علاوه بر فیلم به آرشیو عکس حرفهای از محیط و تجهیزات نیاز داشته باشد، عکاسی صنعتی حرفهای خدمت مستقلی است که میتواند در کنار تولید ویدئو اجرا شود.
بعضی بخشهای کارخانه، بهویژه سالنها و انبارها، نور محیطی محدود یا نامتوازنی داشتند.
در این فضاها از نورپردازی تکمیلی استفاده شد تا جزئیات تجهیزات، رنگ محصولات و حضور کارکنان بهدرستی ثبت شوند، بدون آنکه محیط کارخانه مصنوعی یا استودیویی به نظر برسد.
استفاده از نورسنجی و مرجع رنگ نیز به هماهنگسازی نماهایی کمک کرد که در روزها و فضاهای مختلف ثبت شده بودند.
برای جزئیات فنیتر درباره کنترل نور در فیلمبرداری، مقاله تنظیم نور در فیلمبرداری منبع مرتبطتری است؛ در این کیساستادی فقط تصمیمهای مربوط به خود پروژه لوبریفنت اهمیت دارند.
در کنار فیلم اصلی و تصویربرداری هوایی، از بخشهایی از مجموعه تصاویر ۳۶۰ درجه نیز ثبت شد.
این خروجی به لوبریفنت امکان میداد علاوه بر فیلم خطی پروژه، آرشیوی متفاوت از برخی فضاهای کارخانه داشته باشد که در بسترهای مناسب قابلیت استفاده تعاملیتری دارد.
برای آشنایی با این شیوه نمایش فضا، تور مجازی ۳۶۰ درجه مقصد اصلی خدماتی است.
همچنین برای مطالعه آموزشی میتوان از مقاله تور مجازی چیست؟ استفاده کرد.
پس از پایان چهار روز تولید، تصاویر ثبتشده از کارخانه، دفتر مرکزی، خطوط، محصولات، آزمایشگاه، انبار، FPV و هلیشات وارد مرحله تدوین شدند.
یکی از مهمترین تصمیمهای پستولید، آمادهسازی فیلم در سه مدتزمان متفاوت بود:
۳ دقیقه، ۷ دقیقه و ۹ دقیقه.
نسخه کوتاهتر برای موقعیتهایی مناسب بود که فرصت ارائه محدودتر است، در حالی که نسخههای بلندتر امکان نمایش جزئیات بیشتری از کارخانه، سازمان و فرایند تولید را فراهم میکردند.
چالش تدوین این نبود که صرفاً یک فیلم بلند ساخته و سپس از ابتدا و انتهای آن کم شود. هر نسخه باید با مدتزمان خودش ریتم و ساختار قابلفهمی داشته باشد.
در مرحله تدوین، نماهای زمینی، هوایی و FPV در کنار یکدیگر قرار گرفتند و موشنگرافیک، جلوههای تصویری، طراحی صدا، نریشن و اصلاح رنگ براساس نیاز روایت نهایی اجرا شدند.
نتیجه، سه نسخه از یک پروژه با هویت تصویری مشترک اما میزان جزئیات متفاوت بود.
نریشن در این پروژه قرار نبود آنچه مخاطب در تصویر میبیند دوباره برای او بخواند.
متن باید اطلاعاتی را اضافه میکرد که از مشاهده ماشینآلات و خطوط بهتنهایی قابل درک نبود؛ مانند ارتباط مراحل تولید، اهمیت بعضی بخشها، نقش کنترل کیفیت و رابطه میان کارخانه و ساختار سازمانی.
پس از بررسی گزینههای صوتی، اجرای نهایی با نریتور انسانی انجام شد.
این رویکرد کمک کرد تصاویر صنعتی با اطلاعات لازم همراه شوند، بدون آنکه فیلم به گزارشی پر از توضیحات اضافی تبدیل شود.
برای بررسی دقیقتر این موضوع، نریشن فیلم صنعتی مقاله تخصصی مرتبط با همین بخش است.
نتیجه قابل اثبات پروژه لوبریفنت فقط یک فایل ویدئویی نبود.
در جریان چهار روز تولید، مجموعهای از داراییهای تصویری از کارخانه، سازمان و فرایندهای مجموعه ایجاد شد که شامل مواردی مانند فیلمهای اصلی در سه مدتزمان، نماهای هوایی، تصاویر FPV، مصاحبهها، تصاویر ۳۶۰ درجه، خطوط تولید، محصولات، آزمایشگاه، دفتر مرکزی، انبار و لجستیک بود.
ارزش دیگر پروژه، امکان انتخاب میان سه نسخه متفاوت فیلم بود. کارفرما مجبور نبود در همه موقعیتها فقط از یک فیلم با مدتزمان ثابت استفاده کند و میتوانست براساس شرایط ارائه، نسخه مناسبتری را انتخاب کند.
در این کیساستادی درباره افزایش فروش، جذب نماینده یا بازگشت سرمایه ادعای عددی مطرح نمیکنیم، زیرا داده کمی مستندی برای نسبتدادن چنین نتایجی به فیلم در اختیار نداریم.
آنچه میتوان با اطمینان گفت این است که پروژه، یک آرشیو تصویری گسترده و چندنسخهای از فرایند تولید، زیرساخت، محصولات و ساختار سازمانی لوبریفنت ایجاد کرد.
یکی از مهمترین نکات این پروژه این بود که «پوشش کامل کارخانه» با «فیلمبرداری از همهچیز» یکسان نیست.
اگر هر دستگاه، سالن و محصول بدون اولویت ثبت شود، نتیجه ممکن است از نظر حجم تصویر غنی باشد اما از نظر روایت پراکنده باقی بماند.
در لوبریفنت، مسیر اصلی قبل از شروع تولید مشخص شد: مخاطب چه کسی است، چه بخشهایی برای شناخت مجموعه اهمیت دارند و هر ادعا با چه تصویر یا مصاحبهای قابل اثبات است.
همین تصمیمها بود که مسیر حرکت از مواد اولیه تا تولید، آزمایشگاه، انبار، لجستیک و دفتر مرکزی را به یک روایت واحد تبدیل کرد.
پاسخ به چند سؤال درباره زمان تولید، بخشهای تصویربرداریشده، نسخههای خروجی و استفاده از FPV در پروژه فیلم صنعتی لوبریفنت.
تولید پروژه در مجموع چهار روز انجام شد؛ سه روز در کارخانه اشتهارد و یک روز در دفتر مرکزی جردن تهران.
مواد اولیه، مخازن، تولید ظروف، خطوط تولید و پرکنی، بستهبندی، محصولات، آزمایشگاه، کارکنان، انبار، بارگیری، لجستیک و بخشهایی از دفتر مرکزی در پوشش تصویری پروژه قرار داشتند.
نسخههای ۳، ۷ و ۹ دقیقهای امکان استفاده از فیلم در موقعیتهایی با زمان ارائه متفاوت را فراهم میکردند. نسخه کوتاهتر روایت فشردهتری ارائه میداد و نسخههای بلندتر امکان نمایش جزئیات بیشتری از مجموعه را داشتند.
FPV برای ثبت حرکت پیوسته میان برخی بخشهای کارخانه و نمایش ارتباط فضایی خطوط و سالنها استفاده شد؛ نماهایی که با شیوههای معمول حرکت دوربین بهسادگی قابل ثبت نبودند.
اگر مشتریان، مدیران، نمایندگان یا شرکای تجاری شما امکان بازدید مداوم از کارخانه را ندارند، فیلم میتواند بخشی از ظرفیت تولید، فرایندها، نیروی انسانی و زیرساخت مجموعه را در قالبی قابل تکرار ثبت و ارائه کند.
اما مرحله اول انتخاب دوربین نیست.
ابتدا باید مشخص شود مخاطب برای شناخت مجموعه و تصمیمگیری، به مشاهده چه شواهدی نیاز دارد.
برای آشنایی با فرایند طراحی و اجرای چنین پروژههایی، ساخت تیزر صنعتی و فیلم صنعتی را مشاهده کنید.